روزی که اشنا شدیم بهش گفتم از دوستیمون نه خانوادت نه خانوادم نباید باخبر شن و فکر کنن که سنتی هست
چند روز پیش گفت من دیگه حوصله بحث با تو ندارم با خانوادم میام
دیشب گفت من با تو بحث ندارم (بحثم خودش شروع کرد) به بابام میگم زنگ بابات بزنه
گفتم کی؟ قراره چی بگه؟
گفت حقیقتو ، حقیقت باید گفته بشه کامل
بحثمون شد چون قول داده بود بین خودمون بمونه
گفت کنسله اصلا نمیام دیگه واسه اینده روت حساب نمیکنم