با پدرم بحثم شدسر اینکه ما ی وسیله توی خونه داریم و من ازش استفاده کردم داشت خاک میخورد توی خونه بعدش به من گفتن ازش استفاده نکن برندار از دست تو قایم کردم تو خراب کاری منم گفتم من خراب کارم و اینا گفت اره خراب کاری گفت بسکه عجولی و دستپاچه همش خراب میکنی و اینا منم گفتم ذاتمه ( کلا از بچگی همینشکلی بودم همین تند تند کار هارو انجام میدادم هر کاری کردم خوب بشم نشد) بعد اوشون گفتن خودتو عوض کن ( خیلی زیاد اینو بهم میگن مامانمم بهم میگن اخلاق خوب نداری ) بعد منم گفتم شما خودتونید عوض کنید با کمااال احترام اصن بد نگفتم اخه بابام یکم دیکتاتوریه رفتارش و مثل کسی که همیشه درست میگه و اینا غیر منطقی هستن بعد با خودم میگم مگه چه مشکلی دارم مگه چمه چی کار کردم مگه الان عذاب وجدان دارم🥲
وقتی به روی ما دریچه ای به نام اطمینان بسته شد تمام ازادی های زمین را قفس فرا گرفت. از مردمی که تولد یک کودک را سرگرمی و زندانی یک سگ را دلگرمی و قفس یک بلبل را موسیقی میپندارند ، عشقی فوران نخواهد شد. ما چه میدونیم آدمایی که امروز میبینیم با چه حالی سرپان پس یا مهربون باشیم یا ساکت. خانما اگه کار مهمی دارید فقط درخواست بدید در غیر اینصورت جواب نمیدم♡
وقتی به روی ما دریچه ای به نام اطمینان بسته شد تمام ازادی های زمین را قفس فرا گرفت. از مردمی که تولد یک کودک را سرگرمی و زندانی یک سگ را دلگرمی و قفس یک بلبل را موسیقی میپندارند ، عشقی فوران نخواهد شد. ما چه میدونیم آدمایی که امروز میبینیم با چه حالی سرپان پس یا مهربون باشیم یا ساکت. خانما اگه کار مهمی دارید فقط درخواست بدید در غیر اینصورت جواب نمیدم♡