بابام یه آدم معتاد عوضی بود روزگار مادرمو سیاه کرد ما رو آواره کرد مامانم بعد کلی عذاب ازش جدا شد مجبور شد ما رو بیاره پیش خانواده اش بزرگ کنه کلی زندگی دایی هام و مادربزرگم عقب موند بخاطر خرج و بزرگ کردن ما کلا عین یه بار اضافه بودیم رو دوش همه ، بعد مامانم ازدواج کرد بخاطر اینکه طلاق گرفته بود و بچه داشت مجبور شد به یه آدمی ازدواج کنه که باز اونم بعد ازدواج روی واقعیشو نشون داد و تا الان مامانم در عذاب داره زندگی میکنه