2777
2789
عنوان

آوار مطلق🪦

39 بازدید | 1 پست

دلمردهام،

مثلِ چراغی که در طوفان خاموش شده باشد.


انگار تمامِ جهان روی شانههایم آوار شده

و هیچکس، هیچکجا، صدایِ خرد شدنِ استخوانهایم را نمیشنود.


این، حال خرابی نیست،

یک سقوطِ آزاد است؛

بیپایان، تاریک، و بیرحم.


بدونِ تو،

حتی نفس کشیدن هم یک عذابِ مکرر است.

کاش این شبِ لعنتی تمام شود...

یا من،

از این همه بیکسی.

آدم ضعیفی نبود فقط دیگر حوصله ی سختی هارو نداشت،میل عجیبی پیدا کرده بود ، به ندیدن ،به نداشتن و به رفتن برای همیشه.

گفتی: «بمان»؟!

کدام ماندن؟

وقتی تو رفتی،

تمامِ دیوارهایِ این خانه آوار شد روی سرم.

جایِ خالیات،

مثلِ خنجری در سینه، نفس را میبرد.

دیگر از هیچ طلوعی حرف نزن،

از هیچ آمدنی،

وقتی او که باید میبود،

راهش را کج کرد و رفت.

وقتی دستهای خالیام،

جز دودِ سیگار و خاطره، چیزی لمس نمیکنند.

حالم خوب نیست؛

چون تو رفتهای،

و دنیا، بدونِ تو،

فقط یک سالنِ انتظارِ بیانتهاست

آدم ضعیفی نبود فقط دیگر حوصله ی سختی هارو نداشت،میل عجیبی پیدا کرده بود ، به ندیدن ،به نداشتن و به رفتن برای همیشه.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108