بخدا اگر گیر نمونده بودم اینقدر تاپینک نمیزدمم انقد ذهنم درگیره حتی نمیتونم درسم رو بخونم
داشتم با مشاورم چت میکردم نمیدونم در جریان هستین یا ن فقط توضیح کوتاه برا بعضی از دوستان بدم
اقا من عاشق استادم شدم بعدش مشاورم شد و کلی بهم تو کلاس نگاه میکرد و نخ میداد و ازم سوالای شخصی میپرسید و منم تو خیلی جاها امتحانش کردم ک فقط از یه نفر ک علاقه داشته باشه بر میاد
خلاصه من اعتراف کردم ولی در کمال ناباوری برگشت گفت من الان قصد ازدواج ندارم منم بلاکش کردم رفتم سه روز بیمارستان بستری شدم تا اینکه باز اومد سراغم و بار اخر بهم گفت بزار همچی بمونه بعد کنکورت الان درست رو بخون بعدش باهم صحبت میکنیم راجبش..
به مامانم هم این ماجرا رو تعریف کرده ک من به دخترت قول اینده رو دادم مامانم کلی توپیده بهش ک چرا اینکارو کردی یعنی چی من دخترم رو روز اول بهت سپردم گفتم براش برادری کن ولی شما الان بهث عشق و قاشقی رو اوردین وسط
دیگه الان همچی مونده برا بعد کنکورم ولی امروز داشتم باهاش چت میکردم بهش گفتم خیلی خسته شدم واقعا دارم اذیت میشم اف شد بعد از ده دقیقه پروفش رو عوض کرد و کلا عادت داره عکس خودشو بزاره ولی این بار متن گذاشت ک
و صبر ؛ امیدی است که دیگر توان حرف زدن ندارد ...
الان یعنی اینو برای من گذاشته؟؟
من واقعا گیج گیجممم🥹🥹