ما تو یه شهر کوچک زندگی میکنیم ولی خونه برادرم مرکز استانه..چندسال پیش ما هم تصمیم گرفتیم برای زندگی بریم مرکز استان..برادرم که همش سرکاره فقط آخرهفته ها میاد خونش..دیگه ما به زن داداشم سپردیم که اونجا یه خونه خوب برامون پیدا کنه.. آقا این رفته بود تو یه دهستان خارج از شهر برامون خونه گرفته بود..خونه حتی آبم نداشت فقط یه تانکر آب کوچک روش بود که روزی یبار آب میشد.. دیگه ما دیدیم اینجوریه نموندیم برگشتیم😑
دیگه این گذشت.. پارسال من خودم تنهایی میخاستم برم مرکز استان برای کار چون اونجا از لحاظ کاری بهتره.. اول میخاستم برم خوابگاه ولی برادرم تعارف زد گفت بیا زیرزمین خونه من..منم گفتم باشه اصلا اجاره هم میدم بهتون..ولی زن برادرم اجازه نداد و قبول نکرد..هنوزم زیرزمین شون خالیه...
بچه های برادرمم تا حالا چند بار لوش دادن که پشت سرمون بدگویی میکنه بااینکه ما اصلا هیچ دخالتی تو زندگیش نداریم😐