پارت 96
سپهر اومد تو اتاق و اومد کنار تخت سارا : خب اسم این فسقلی ما چیه؟ / نگاه سپهر کردم و گفتم : پارسا / سپهر با تعجب گفت : پارسا؟ / آره خب / نه به اسم من میاد نه خودت / من این اسم رو دوست دارم خب / باشه پس همون پارسا قشنگه / با گوشه پتو بازی میکردم و با شک این حرفمو سعی کردم بیان کنم : هم خودم این اسم رو دوست دارم و هم اینکه... هم اینکه ترکیب اول اسم برادرم ( پیمان) و هم برادر خودت ( سامان) هستش میخوام یادی از عمو و داییش زنده کنه همیشه / سپهر چیزی نگفت منم نگاهش نکردم سارا :خیلی قشنگه اسم پارسا مبارکتون باشه /
بالاخره ترخیص شدم و سپهر بچه رو بغل کرد و سارا هم کمک من میکرد سمت ماشین رفتیم و سمت خونه راه افتادیم
بچه مدام گریه میکرد
چشمای خوشگلش اشکی شده بود
تو بغلم تکونش میدادم که آروم نشد سینمو گذاشتم تو دهنش و شروع کرد شیر خوردن
گوشی سارا زنگ خورد و رفت تو اتاق صحبت کنه
سپهر رو مبل دراز کشیده بود و گفت : دارم میمیرم از بي خوابی / پوزخندی زدم و موهای کم پشت بچمو نوازش کردم
سارا از اتاق اومد بیرون و گفت : بهار جونم مجبورم برم دانشگاه ببخشید واقعا زود میام پیشت / باشه عزیزم راحت باش / سارا رفت و قول داد دوباره بیاد
کمرم درد گرفته بود دراز کشیدم و بچه ام خوابش برده بود گذاشتمش رو زمین