از خودم
از نفس کشیدنم
از وجود داشتنم
از فکر کردنم
از این اب و هوا
از ادمای اطرافم
از نگاه های مردم
از صداها
از ساکتی
از دختر بودنم
و از این روزایی که مثل یه گودال عمیق بی انتها تر میشه
کاش جرعت اینو داشتم خودمو بکشم
کاش مامان و بابا و ابروشون برام مهم نبود هرچند الانم شرمندشون کردم
دیگه دلم نمیخواد زنده بونم
دیگه دلم نمیخواد فکر کنم
کاش بمیرم
کاش تموم شه همه چیز:)