هیچوقت دلم نخواسته برگردم به گذشته، دوباره بچه بشم، یا مثلا جوونتر ... ولی دلم می خواست اون شادی آلوده به جهل، اون خوشبینی معصومانه و اون بلندپروازی امیدوارانه ام رو دوباره تجربه کنم.
به نظر من تا وقتی یه چیزایی رو تو زندگی تجربه نکردی امیدواری که اگه برسی بهشون زندگی خوب می شه. و حال خوب یعنی امیدواری.
چیزایی مثل عشق، اون رشته دانشگاهی، پول، مهاجرت ...
به نظر من ناامیدی رسیدن به ایناست و فهمیدن اینکه برآیند خوشحالی آدم همواره یکسانه. دلایلش عوض می شه ... ولی اندازه اش هرگز!
الان دارم رو ظرفیت های خودم کار میکنم، جای تغییر بیرونم.
دیر فهمیدم