از رختخواب بلند شدم نگاه به ساعت بغلم کردم ساعت 4 و 10 دقیقه رو نشون میداد یهو یه صدایی از تو کمد دیواری اومد درباز شد یه موجود سیاه با موهای بلند که پاهاش یکم از زمین فاصله داشت نفسم بند اومده اومده هرچقد خواستم جیق بکشم کمک بخام نمیشد اومد سمتم ناخونای بلندش رو گذاشت زیر گلوم فشار داد داشتم خفه میشدم که یهو ازخواب بیدار شدم .عرق کرده بودم ولی خوشحال بودم که خواب بوده نگام به ساعت افتاد.4و9 دقیقه بود بعد چند لحظه یه صدا از کمد دیواری،،،،،،،،،،،