بعد پسره کلا اینجوری شده بوده که توقع داشته هرچی میگه دختره فقط بگه چشم
بعد یه مدت گفته تو باید بری سرکار حقوقتم بیاری تو زندگی خرج کنی که خب میتونست بهتر بگه ولی کلا دستوری حرف میزده
بعد دختره که ازش درباره مهمونی و اینا پرسیده گفته فامیلات سالی یه بار باید بیان خونمون فقط اونم بدون پاستور و قلیون😐 اونم گفته من که نمیتونم به خانوادم و فامیلام امر و نهی کنم که چکار کنن و چکار نکنن پسره هم گفته من فقط با کسایی در شانم باشن رفت و آمد میکنم😐😐