سلام خوبین من و همسرم هر دو معلمیم و با این شرایط اقتصادی که داریم تصمیم گرفتیم عروسی نگیریم و از اون طرف مراسم عقدمون همزمان با یکی از فامیلامون شد و اونا اللن دارن عروسی میگیرن و همه هم بمن میگن تو عروسی نمیگیری از این خیلی ناراحتم و حس میکنم با حالت ترحم میگن باشه اشکال نداره بابا ...
نمیدونم قراره همیشه حسرتشو بخورم البته مراسم عقد رو که بابام گرفت تالار گرفتیم کامل بود در حد توان خودمون البته اون فامیلمونم عقدش مثل من بود همه چی تموم و بهتر از من...
من همش میگم به خودم بیخیال عوض عروسی خونه خریدی ولی خب اون فامیلمونم خونشو خریده و حتی بزرگتر از ما کاش حداقل همزمان با من ازدواج نمیکرد انقدر خودمو مقایسه نمیکردم🥲