پارت 94
دست سپهررو محکم از درد فشار میدادم و آخرین زورمو زدم و با گریه بچه از حال رفتم
وقتی بیدار شدم چشامو باز کردم نور تابید تو چشمام دوباره چشامو بستم
سارا رو صندلی تو اتاق خوابش برده بود
تکون ریزی خوردم که دردی تو دلم پیچید آخی گفتم که سارا سریع بیدار شد
سراسیمه اومد طرفم و گفت : خوبی بهار؟؟ درد داری؟ بگم دکتر بیاد؟ / سرمو به معنی نه تکون دادم و گفتم : بچم کو؟ / دست پرستاراست میارنش نگران نباش نمیدونی بهار چقد مامان بابام با دیدنش ذوق کردن خیلی ناز بود / لبخندی زدم و گفتم : دختره یا پسر؟ / حدس بزن! / دختر؟ / نه یه پسر کیوت مماغ گنده / خندیدم که فشار اومد به دلم دوباره دردم گرفت که سارا کمکم کرد درست رو تخت دراز بکشم
چند دقیقه بعد در باز شد و سپهر اومد داخل روپوش پوشیده بود حتما شیفت بود
با دیدنم گفت : سلام بهار خانم احوال شما / لبخندی زدم و گفتم : خوبم بچمو چرا نمیارن؟ / میارن صبر داشته باش / سارا : سپهر مامان بابا کجان؟ / رفتن خونه / سرمو انداختم پایین
یه ذره خجالت کشیدم
چقد براشون بی اهمیت بودم که فقط نوهشون رو دیدن و رفتن
حس بی ارزشی بهم دست داد
سارا متوجه ناراحتیم شد سریع گفت : حتما کاری پیش اومده براشون میان حاالا وقت زیاده.. / چیزی نگفتم که همون موقع در باز شد و پرستار با بچه اومد داخل
پرستار: مامان خوشگله بفرمایید اینم پسر نازتون/