انگار دوست داشته شدن سهم من نشد
نه رفیقی نه یاری نه محبت خانواده ای
مهم نیستااااا
اما هرازگاهی که یادش میفتم انگار یه کیسه نمک خالی میکنن رو زخم سر باز کردهم.
وسط ۸ میلیارد آدم تک و تنها افتادم...یاد دبستانم میفتم که تک تک اون همکلاسیا چجوری تحقیرم میکردن و طرد میشدم از جمعشون...راهنمایی که رسیدم غریب تر و مظلوم تر از قبل بودم همون یدونه رفیقم نموند برام...اومدم دبیرستان بازم همون اش بود و همون کاسه...حرفام مسخرس و بچگونه حتما اینو کسی بخونه پیش خودش همین فکرو میکنه...آره من بچه سالم..عقده ایم هستم...حتی تو همین مجازی دوستایی داشتم که تو واقعیت هیچ وقت نداشتمشون اما یجوری از جمعشون انداختن بیرون که گوشیمم دارم کنار میزارم چشم بهش نیفته