پدرم ۲ ساله حال خوبی نداره و یک ساله زمینگیر شده و نمیتونه کاری کنه و مادرم چند ساله فوت شده
ما بعضی وقتا میریم از پدرم نگهداری میکنیم کاراشو میکنیم ولی برادرم اکثرا اونجاس و حتی کشت میکنه تو زمین پدرم و برداشت میکنه بیمه پدرم و کالا برگ و همه چی دست اونه
وقتایی ک میریم اکثرا اونجان ، زنش خیلی بی احترامی میکنه و ی کاری میکنه هر سری ک رفتیم بگیم آخرین باره ک پامونو گزاشتیم اینجا ، توهین و بی احترامی زورگویی و ...
گفتم ب برادرم ک ما میخواییم نوبتی بیاییم تو برو خونت زندگیتو کن قبول نکردو گفت نمیتونین شما
۲ ماهی هست ک اونا اونجان ، چند روز پیش با پدرم ک صحبت میکردمو حالشو میپرسیدم با بغض میگفتش ک همین زن داداشم ک گفتم باهاش بد رفتاری میکنه و میگفت مثل سگ باهام رفتار میکنه و قسمم داد ک بهشون نگم چون من واقعا عصبانی شدم
گفتم پدر من من خودم میام پیشت هر کاری بگی میکنم اصلا نوبتی میاییم ما مگ مردیم آخه ، قبول نکرد و میگفتش شما نمیتونین منو بلند کنین
چند وقت گذشت ک برادرم زنگ زده بود ب خواهرم گفته بود ک ی برگه میفرستم براتون امضاش کنید ، حالا این برگه چی بود؟
امضاء کنید ک همتون سهم ارثو میدین ب من
برگشتع میگ من نمیزارم دیگ پاتونو بزارید اینجا امضاش کنید من میخوام اینجا خونه بسازم برا خودم
یکی از خواهرام امصاش کرد ولی من گفتم عمرا همچین کاریو کنم ن ب خاطر پولش ب خاطر اینک این هیچی هنوز ب نامش نیست مارو اونجا راه نمیده ببین امضاش کنیم چی میشه
برگشته میگ من میخوام برم خونم دیگ نمیتونم بمونم اینجا خودتون بیایید ازش نگهداری کنین ولی باید اونجارو ب نامم بزنین
اصلا باورم نمیشه برادرم همیشه میگفت من برای خدا از بابام نگهداری میکنم و حالا 😐
دوتا دختر دارم اونارو میزارم پیش همسرم و میزم بمونم پیش بابام
واقعا حالم گرفتش ن برای ارث ب خدا اصلا حتی ب بابام گفتم خودت ببر سندو بزن ب نامش ولی از من لطفا امضا نخواه ، ب خاطر این دورویی ادما اینک زنش اومده مارو از خونمون انداخته بیرون