توی یه فروشگاه کار میکردم.۱۰ ماه
تمام صدم میذاشتم شارژ قفسه ها رفتار درست با مشتری
تبلیغ کردن جنس ها.ساعت ۱۲ شب کارفرما بهم زنگ زد از فردا دیگع نرم سرکار چقدر تا صبح گریه کردم با خودم کلنجار رفتم چون واقعا به کارم نیاز داشتم.صبح باهاش تماس کردم لطفا بزارید من ۱۰ ۲۰ روز بیام سرکارم تا جایی پیدا کنم خیلی پول لازم هستم.گفت بهت خبر میدم.بعد خانومش پیام داد بهم بهتره جای دیگه کار پیدا کنی وخیلی حرف های دیگه.منم به کار فرما زنگ زدم گفتم من چند وقت پیش کار پیدا کرده بودم حتی بهتر از اینجا ولی براتون احترام ارزش قائل بودم که نرفتم. چرا زودتر بهم نگفتین که بگردم دنبال کار.
بعدش متوجه شدم فرداش کسی اومده کار کنه که قبلا اونجا کار میکرد از قبل باهاش هماهنگ شده بود.
کسی که چند ماه پیش اینجا مشغول بود بعد رفتنش چند روز بعرش زنگ میزنه به کارفرما که بیاد فروشگاه جنس بخره زن کارفرما برمیداره باهاش تماس میگیره حق نداری دیگه با شوهر من تماس بگیری.تو دیگه یه زمانی اینجا کار میکردی و اینم یه زمانی کار فرمات بود دعوا میکنن و بلاکش میکنه.حالا همین خانوم برگشته سرکارش
و اون ادم نه به وقت و زمان من ارزش قائلنه برای زنش که این خانوم دوباره برگردوننده.
هرگز نمی بخشمش
من واقعا به کارم نیاز داشتم
به نا حقی من اخراج کرد
اون قبلا نیروش پیدا کزده بود
به منم زودتر میگفت کار پیدا کنم
چقدر من با جون و دل کار میکردم
بعد همین خانوم میخاستی بگی کار نمیگنه قفسع شارژ نمیکنه نظافت انجام نمیده.
هیج تذکری بهش نمیداد
اون موقع که زنگ زدم بگم من کارم لازم دارم یه مدت بیام تا کار پیدا کنم بغض تو صدام بود.
من که هرگز از حقم نمی گذرم