تورو خدا یه چیزی بگین اروم شم
به شکل کاملا غیر منطقی حالم بده
بابای من ۱۴سال قبل فوت کرده اون زمان مامانم ۴۰سالش بود تو این ۱۴سال همه تلاششو کرد و منو برادرم سروسامون گرفتیم
الان یه سه سالی هست که عروسمون قهر کرد از مامانم و از مامانم جدا شدن مامانم تنهای تنها موند یعنی مریض میشه هرچی .....تنهاست
منم شهرم جداست ازش
از اون طرف من یه عمو دارم که اندازه خدا دوسش دارم از بچگی تا الان
عمو و زن عموم بیست و هشت سال قبل از هم جدا زندگی میکنن
طلاق نگرفتن بارها دادگاه رفتن
ولی ۲۸ساله حتی شهرهاشونم جداست از هم اصلا باهم زندگی نمیکنن
من دیروز فهمیدم
عموم به مامانم گفته تاکی منو تو باید تنها بمونیم هر دو بچه هامونم رفتنو.....مام هردوتنها موندیم مریض میشیم تنهاییم کمک نداریم هم صحبت نداریمو....
خلاصه ازدواج کردن تازه چند ماهه
به من دیروز گفتن
فقط من میدونم