چشمانم در تاریکی محض نام تو را فریاد می زند
تویی قادر مطلق تویی بی همتای تنها
تو تنهایی و تنهایی را شناخته ای
من به تو تکیه میکنم
چشمانمممم با نگاهی پر از اشک صدایت می زند
خدایا تو با هر با صدا زدنم مرا درآغوش کشیده ای
مرا به حال خود وامگذار
مرا به حال خود وامگذار
مرا به حال خود وا مگذار
خدای من .
تو در قلب هر بنده ای هستی.
نمیدانممم چه می شود که گاهی ارام و قرار میگیرد از ادم و تمام وجودت را می سوزاند.
جوری می سوزی که اصلا تصور هم نمی کردی.
چشمانم خواب را دنبال می کند و از تو پناه می جوید.
بی انکه بتواند سوزش و اتش وجودش را خاموش کند.
چشمانم خواب را میخواهد و خواب مطلق در اغوش خدایی چون توووو.
تو تمام عالمی.
تو تمام هرانچه در دنیاست خواهی بود.
دستانم را گرفته ای رهایم مکن.
خدای مهربونمممم.
خداااااا.
خدا جونممممم.