من دیشب از سرکار اومدم تجمعات و رفتم سمت خواهرم که کنار دوستاش نشسته بود.بعد با ابجیم رفتیم برا مامانم قرص بگیریم.من اصلا محدثه رو ندیدم.بعد وقتی با ابجیم تو راه داروخانه بودیم یکی از دوستای صمیمی کراشم نشسته بود.اسم کراشم محدثه هست.بعد دوست محدثه مارو دید و ما رفتیم داروخانه.وقتی من داشتم برمیگشتم دوست دیگه محدثه رو دیدم که رد شد.ابجیم وقتی داروهارو گرفتیم سریع رفت منم اروم اروم رفتم و یک گوشه از تجمعات نشستم.ابجیم که پیش دوستاش نشسته بوده میگه وقتی من اومدم محدثه سمت کوچه که من همیشه میشستم رو نگاه کرده بعد دوباره به سمت دیگه نگاه کرده بعد از چند دقیقه اومده درست روبه رو من و نزدیک ابجیم وایستاده.
ادامه دارد..
شب قبل این اتفاق من اومدم با ابجیم بریم بعد تو راه رفتن من رفیق صمیمی محدثه رو دیدم که داشت با چند تا دختر دیگه غیر از محدثه صحبت میکرد.بعد همون موقع ابجیم بدو بدو رفت با دوستش خدافظی کنه منم برگشتم وقتی ابجیم اومد که بریم دیدم دوست محدثه که اسمش مهناست پیش محدثس و دارن من رو نگاه میکنن.
قبلا من درست چشم تو چشم یعنی رو به روش نشسته بودم رو صندلی اونم رو صندلی بود.هر از گاهی هم نگاش میکردم اونم نگام میکرد.حتی تو گوشیم بودم بعد متوجه یک نگاه شدم سرم رو که بالا اوردم دیدم محدثه دست راستش رو زیر گلوش گذاشته و ابرهاشو داده بالا داره نگاه میکنه حتی شدت نگاش انقد زیاد بود که من هم دیدمش روم رو برگردوندم ولی اون بازم نگاه میکرد.