بسمه تعالی
رفته بودم مسافرت با همسرم و داداشم بعدش برگشتیم خواهر شوهرام که مجردن همه باهم زندگی میکردیم اصلا نپرسیدن کجا رفتی و.... خلاصه منم رفتم به همسرم گفت شب بعدش همسرم بین همه بهشون گفتم چی شده چرا قهرین اونا اول گفتن به بار به ما نگفتین شمام با ما بیاین😐در حالی که همیشه اونارو با خودمون همه جا میبردیم منم گفتم داداشمه اولین بار بردیم مگه چیه بعد رفت الکی گفت تو رفتی با مامانت کلی حرف راجبم بین فامیلا پخش کردین😐منم هر چقدر گفتم بگو راجبت چی گفتم، گفت پیش پدرم خجالت میکشم مادر شوهرم هم گفت راست میگه ولی مامان بزرگم گفته تو حرف پخش کردی، منم صبح بعدش به مامان بزرگش زنگ زدم قسم خورد گفت من چیزی نگفتم و نشنیدم منم گفتم میرم یه سر خونه پدرم ،پدرشوهرم زنگ زده به پدرم هر چی از دهنش در اومده گفته که زنت میاد دخترشو یاد میده جدا بشه و از این حرفا😐بعدش بابام هم یکم فش داده بود و بعدش پدر شوهرم اومد دخترمو از تو دستام کشید گفت هر حال میخوای برو😐
منم الان سه ماهه جدا شدم و طبقه پایینم
تنها دلیلی که موندم فقط بخاطر دخترمه
ولی کلا قطع ارتباط کردم
همش زیر سر همین مادرشوهر افریتم بود انقدر پدر شوهرمو و پر کرد انداخت به جونم