من یه دوستی دارم که یه بچه داره چند وقت پیش به خاطر دخالتهای مادر شوهرش اذیتهای شوهرش خودکشی کرده بود منم رفتم بیمارستان ملاقاتش مثل اینکه شوهرش گفته بود که این دوستش پیشش بوده موقعی که میخواسته خودکشی کنه در صورتی که من دو سه ماه بود که خونش نرفته بودم اصلاً و از چیزی خبردار نبودم که این کارو کرده خودم تو شوک بودم برای اتفاقی که افتاده خلاصه که به هوش اومد و شماره منو به عنوان دوستش به بیمارستان داده بود منم بهش گفتم خب چرا شماره منو دادی تو به غیر من با فامیلاتم صمیمی هستی بعد مثل اینکه به حرف خانواده خودش گوش نداده بود بابت اینکه شوهرشو تنبیه کنه شوهرشو بخشیده بود خانواده شوهرشم بخشیده بود خانواده من دیگه اجازه ندادن باهاش رفت و آمد کنم امروز بهم پیام داده که دلیل حال خراب من تو تو باعث شدی که حال من خراب باشه گفتم خب به من چه تو زندگی داری بچه داری به اینا فکر کن من خیلی تشویقش کردم که پیش روانپزشک بره اما قبول نکرد دکتر بره یلی کمکش کردم اما خودش کمکهامو نخواست فقط به من میگه به هم بریم بیرون بشینیم قلیون بکشیم ون قبول نمیکنم الان آدم بدم