گفت باید حرف حرف من شود آن نیز شد
گفت جز من از همه پرهیز کن پرهیز شد
از زمستان تا ته مرداد با یادش گذشت
آمدم کم کم فراموشش کنم پاییز شد
تا بفهمم دوستم دارد غرورمن را شکست
بابت فهمیدن هر نکته باید ریز شد
کوله بارش جمع شده در خانه آه از خاطرات
جای شالش روی رخت آویز حلق آویز شد
من دم مرگم گره از گیسویت وا میکنی
از طبیبان عطر موی لخت تو تجویز شد
مردم و گفتم که از این زندگی راحت شدم
آمدم آرام بگیرم زود رستاخیز شد