سلام دوستان عزیز.
توی این تایپیک میخوام از تجربه IUI خودم بگم.
من تنبلی تخمدان دارم.
4 بار با قرص لتروزول و آمپول hcg اقدام کرده بودم که خب موفق نبود.عکس رنگی داده بودم و همه چیز خوب بود و مشکلی نداشت.دکترم رو عوض کردم.
دکتر جدیدم دکتر عشوری مقدم هستن که واقعا ماه هستن.بهم مجدد قرص لتروزول از شب سوم پریود دو عدد به مدت 5 شب داد.شب هشتم پریودمم یدونه آمپول hmg زدم.از اول پریودم شروع کردم شبی یکساعت پیاده روی کردم .
روز سیزدهم پریودم رفتم پیشش و گفت شرایطت خیلی خوبه .ولی یکم ضخامت رحمت پایینه که قرص استروژن 1.25 داد مصرف کنم.دوتا فولیکول 18 و 20 داشتم.یدونه هم 11 که به درد نمیخورد.همون شبم امپول hcg به صورت 2 عدد پودر و یک عدد آب تزریق کردم.همون شبم یبار اقدام کردم.گفت روز پونزدهم پریود بیا IUI کن.روز پونزدهمم رفتم برای IUI .اونجا گفتن همه چی خیلی اوکیه.اسپرم همسرمم بعد شستشو خوب بود.با اینکه رفته بودیم ابن سینا آزمایش داده بود گفته بودن حرکت a صفر هست.
بعد IUI خودشون گفتن بیست دقیقه دراز بکش و زانو هات رو جمع کن پاهاتو صاف نذار.
من شاغلم و به توضیه دکتر جنین شناس که اونجا بود اونروز رو نرفتم سرکار.
از همون روز شروع کردم روزی یبار آب و نشاسته میخوردم.میگفتن برای لانه گزینی خوبه.قرص استروژن هم ادامه میدادم هنوز.شیاف پروژسترون رو از شب پونزدهم پریود شبی یدونه میذاشتم.
از فرداش دیگه رفتم سرکار و روزمره خودمو ادامه دادم منتهی کار سنگین نمیکردم.تو مرکز IUI بهم گفتن از پس فردا یعنی شب هفدهم پریود یه شب درمیون به مدت یکهفته اقدام داشته باش که من شرایطشو نداشتم.
علائمی خاصی نداشتم به غیر از اینکه یه موقع هایی تیرکشیدن واژن رو داشتم.یه بازه زمانی هم زیر شکمم مثل سنگ سفت شد.
توی رژیم غذاییم هم پروتئین زیاد میخوردم.مثل تخم مرغ و گوشت قرمز و...
روز هشتم بعد از IUI تخمدان سمت چپم درد خفیفی داشت و خیلی نفخ میکردم.
روز نهم تست زدم و بعد از یکربع هاله انداخت که گفتم قطعا هاله ی بخار هستش.
روز دهم سردرد شدیدی گرفتم که کارم به سرم کشید.بی بی زدم خیلی هاله کمرنگ و به درد نخوری انداخت که بازم باور نکردم.
روز یازدهم بی بی زدم همون لحظه هاله انداخت.
روز سیزده دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم.رفتم آزمایش دادم.بتام 95.1 شد.گفتن پایینه برو دوباره 48 ساعت بعد تکرار کن.48 ساعت بعد شد 255.5 .
تا جایی که یادم میومد نوشتم چون خودم همش دنبال تجربه دیگران بودم و خوندن تجربیات دیگران آرومم میکرد.
نمیتونمم بگم استرس نداشته باشید و بهش فکر نکنید.چون خودم هر لحظه و ثانیه بهش فکر میکردم و استرس داشتم.
امیدوارم خدا در زمان مناسب دل همه ی خانواده های چشم انتظار رو شاد کنه.
اگه خوندید و کمکی کرد برای نی نی های من صلوات بفرستید تا سالم و سلامت بدنیا بیان.