وای یه سری منو برد با خودش
گفت میخوام برم آزمایش بدم باهام بیا
آقا ما هفت و نیم هشت صبح رفتیم
این نگو یه سری آزمایش هاش ناشتا باید باشه یه سری نه
منو تا دو نگه داشت هیچی
من چون صبح زود هم رفتم صبحانه نخورده بودم
از خونه م هیچی نیورده بودم فقط دنبال ی سوپرمارکت بودم داشتم میمردم
وای یهو دیدم واسه خودش از خونه خوراکی آورده
برگام ریخت
یدوووونه موز از خونه آورده بود نشست قشنگ خوردش 😂🥴
اخه لامصب رو چ عقلی
جالب اینجاست بعدش ب من گفت ک
شوهرم گفته دوستت رو تا دو و سه نگه داشتی یه ناهار بهش ندادی
گفتم نه
بعد بخدا حتی خودش هم میگفت
ک مامانم گفته تو خوب پررو پررو قبل مهمون ت میشینی از خودت پذیرایی میکنی
گفت منم گفتم ک اره من میخورم ک اونم بخوره
ارهههههه تو میزاریش جلو خودت میخوری بعد درشو میبندی میزاری رو میز
خدانکنه یه چیزی هم این بین برداری
تا لحظه ای ک میزاریش تو دهنت
قشنگ داره نگاه ت میکنه .
بعد مثن قشنگ زنگ میزنه ب من تعریف میکنه ک اره رفتیم بیرون با دختر همسایه م پفک داشتم بردم باهم خوردیم فلان کردیم
همون پفکی ک وقتی من خونه ش بودم ب عنوان دیزاسن ازش استفاده کرد
من بعضی اوقات میگم شاید خسیسه
بعضی اوقات میگم شاید موقعیت مالی اونا خیلی بهتره بخاطر اینه
اخه اون دختره بچه م تو همون فنس ها ک خونه سازمانی مختص اوناس زندگی میکنه
ولی نمیدونم و نفهمیدم هیچوقت ک چرا
اخه آدم خسیس لاقل ی چای دم میکنه
این یاد نگرفته ؟
یا آدم خسیس خوراکی هاشو جلو چشم ک نمیزاره