شوهرم که خوبیش حاصل تربیت مادرشوهرمه اما گذشت کردم قناعت کردم قلق شوهرمو پیدا کردم هرچیزی ک ناراحتم کرد حتما بهش تو ارامش میگم از بی اهمیت ترین مسائل زندگیم با هیچکسی مخصوصا خانوادم صحبت نمیکنم همیشه فقط خوبیاشو برا مامانم میگم احترامشو تو جمع فوق العاده زیاد نگه میدارم و قبل همه اینا یادمه من اول ی ادمم قبل مادر و همسر بودن به روحیه خودم و علایقم اهمیت میدم
هروقتم شوهرم کار بدی انجام میده ک دلخورم اول به کارای خوبش تو گذشته فکر میکنم