شرایط ازدواجم یکم خاصه و طولانی به طور کلی خانواده ها راضی نبودن مخصوصا خانواده شوهرم الان ۱ سال باهاشون اوکی شدم میرفتم میومدم یهویی رفت امدا کم شد زنگا فقط شد از سمت من ما اگر ۲ ماهم نریم اصلا نمیگه چرااا نمیایین زنگ میزنم به پسرش فقط ولی من همیشه حداقل هفته ای ۲ هفته ای زنگ میزنم حالشو میپرسم وقتی عروسشون شدم ۱ تیکه هدیه ناقابل بهم ندادن فقط هر دفعه من دست پر رفتم بعدش جبران اون هدیرو کرده ولی به عنوان عروسش که تازه ....نه هیچی الان یک تابکی بود با شوهرم هرشب بحثثث سرخانوادس بنطرتون من چیکارکنم بهتره؟؟و رفتاری برخوردی شوهرم خودش اصلا عین خیالش نیست اصلاااا من مامانش زنک میزنم به اون من اینقد حسودی میکنم میگم یزمک به من نزده فلان تو دلم البته 😅اینقد اذیت بودم فکرم همش درگیره گفتم شماها بگین بهم ممنون
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
شما چرا وقتی کسی با شما تماس نمی گیره باز هر دو هفته تماس می گیری ؟؟؟
حس میکنم بی احترامی میکنم مثلا اگر ۲ ماه نریم اصلا نمیکه هستین نیستین چرا نمیایین یا حداقل بیاییم اصلااااااا زنگم من تو ۳ ماه گذشته همش من زنگ زدم حس میکنم زشته نزنم ولی خودمم اذیتم
باهیچکدومشون من ارتباطی ندارم هیچی من قبلاً ازدواج کردم بچه دارم البته با شوهرم دوست شدم شوهر الانم ...
البته طایفش ازاین موضع بی خبرن ولی خواهر شوهرم ندارم داداش داره ۱ دونه ازدواج کرده که بتوانم اصلااااا نداریم ارتباط فقط شوهرم گهگداری تماسی چیزی یا ببینتش
حس میکنم بی احترامی میکنم مثلا اگر ۲ ماه نریم اصلا نمیکه هستین نیستین چرا نمیایین یا حداقل بیاییم اص ...
بنده خدا باز تو خانوادش راضی نبودن باز،دلیلی داری برا این کاراشون من مادرشوهرم حتی میدونه الان باردارم سرما خوردم بچه کوچیک دارم اونم سرما خورده ینی اوضاعمون بده یه زنگ نمیزنه حال نوه اشو بپرسه اصلا یادم نمیاد اخرین باری که رفتم خونش کی بوده زنگ که هیچ اصلا نمیگه مردی زنده ایی