2777
2789
عنوان

پارت 92

44 بازدید | 0 پست

پارت 92

بالاخره از اون ماجرا و از اون شب لعنتی گذشت ..

روزای آخر بارداریم بود و به شدت چاق شده بودم شکمم اندازه یه توپ گنده بزرگ شده بود...

حتی بالا رفتن از پله ها و دست شویی رفتن برام سخت بود و با کمک سپهر میرفتم

سپهر متوجه شده بود که میترا بهش خیانت کرده و چند روزی خیلی حالش بد بود و منو هم بی تقصیر نمیدونست از این ماجرا!

باهاش بخاطر اون شب چند روزی قهر بودم اما کم کم یخمون باز شد دوباره..

ساعت 3 ظهر بود سپهر از سرکار اومد خونه

منم یه تاپ دکلته قرمز پوشیده بودم که حسابی تو تنم خودنمایی میکرد با دامن کوتاه سفید که تا رونم بود

سپهر سلامی کرد و رفت تو اتاقش

منم برای خودم تو خونه میگشتم و لباسای بچه رو مرتب میکردم

شب شد سپهر رو برای شام صدا زدم و اومد شام خوردیم بعد شام قبل اینکه از آشپزخونه بره بیرون رو بهم گفت : اگه میخوای کار دستت ندم لباساتو زود عوض کن / تو شوک رفتم یه لحظه از حرفش اونم نگاهشو ازم گرفت و رفت تو اتاقش

راست میگفت خدایی این لباس خیلی بهم میومد حسابی تو تنم میدرخشید

دلم براش سوخت بالاخره اونم مرد بود و نیازهایی داشت

بعد تمیز کردن آشپزخونه رفتم لباس راحتی گشادی پوشیدم و رو تخت دراز کشیدم سپهرم سرش گرم چندتا پوشه و کاغذ بود

و کم کم چشام سنگین شد خواب رفتم..

نصف شب با درد زیادی که تو تنم میپیچید از خواب بیدار شدم

نمیتونستم تحمل کنم

فکر کنم وقتش رسیده بود

با بدبختی سپهر رو بیدار کردم که گیج نگام میکرد

با جیغی که زدم تازه به خودش اومد و همان طور شلوارشو میپوشید میگفت تو روحت پدرسگ این چه وقت اومدن بود

داشتم از درد بیهوش میشدم

سوار ماشین شدیم و با هر ترمز گرفتن سپهر جیغ میزدم که سپهر وحشت زده و نگران برمیگشت نگام میکرد

رسیدیم بیمارستان

ماما کوچولو ، اینکه رمانی که مینویسم اسیده به روم نیارین دلم اون شبا و اون رمانای سم قدیم رو میخواد🦦🦦 rooomanbahar (دقیق همین رو کپی کن و اولش اینو /t.me با اینو ://https بزارید 🦦💕 خببب اینم بگم سم ترین سایتی که میتونید پيدا کنيد اینجاست هرکی پشت اکانت لم داده و فاز برداشته تا بگی پسره از من خوشش اومده داره واسم جون میده میگن عاشقت نیست ولش کن داره باهات بازی میکنه تا بگی شوهرم با گوشی رفت گلاب به روتون تو دست شویی میگن داره خیانت میکنه مطمعن باش بچه نداری جدا شو. بگی دارم درس میخونم میگن با درس به هیچی نمیرسی کی با درس به جایی رسیده برو هنری پيدا کن ادامش بده، بگی دارم کلاس نقاشی طراحی میرم میگن پول توش نیست همه بیکارن برو یه کار دیگه بکن. بگی 22 سالمه عاشق شدم میگن سنت کمه هورمونات ریخته بهم نه داداش باید عشق رو تو 40 سالگی تجربه کنی 💩 بگی دلم میخواد ازدواج کنم میگن نه ازدواج خوب نیست تا 50 سالگی مجرد بمون با عرض احترام شاید کسی دلش ازدواج و خانواده بخواد باید تا 50 سالگی صبر کنه؟ 🦦 بگی جدا شدم میگن آفرین بهترین کار کردی بعد از اونور به خانم های مطلقه چقد حسادت میکنن و توهین میکنن 🚶 هیچ وقت خوشم نمیومد از کلمه نر استفاده کنم اما متاسفانه نر های اینجا دیگه کلا تعطیلن سگ بهشون پا نمیده میان اینجا لا به لای سایت زنونه هر نری درخواست دوستی بده به معنی اینه ننش خرابه) شاهکاره این سایت 90 درصد آدمای اینجا با آدمای تحصیل کرده که خصومت شخصی دارین 🦦 با کادر درمانم که کلا خصومت دارین🦥 فقط شماها خوبید تمام. ( ماما هم نیستم در آرزوی مامایی به سر میبرم که امسال میرسم بهش).

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2846
2834
2835
2108