من عاشق آشپزی بودم.نمیگم غذاهای خاصی میپختم ولی هرچی درست می کردم، تلاش میکردم خیلی خوشمزه باشه.
چند وقتیه دست و دلم به آشپزی نمیره.از غذاها بدم میاد.
همش استرس دارم.نگران سلامتی بچمم(یه جور آلرژی داره که همش تو فکرشم و نگران تغذیه شم.)
همش فکر میکنم شوهرم سر و گوشش میجنبه(البته شوخیای مسخره شوهرمم بی تاثیر نیست، در مورد همکارا یا مشتریای خانمش عمداً حرف میزنه تا من حسودیم بشه،بعد که ناراحت میشم میگه الکی سخت نگیر! مرض داره)
یه درد معده کهنه دارم که بخاطر همین نمیتونم قرصای واجب برای بدنمو بخورم.مجبورم همش قرص معده بخورم.دردای عجیب غریب دارم.(درد دستام که دلیلشو میدونم ولی نمیتونم بخاطر معدم قرص بخورم)
دیگه دوست ندارم مهمونی برم،مخصوصا خانواده شوهرم بخاطر بی تفاوتی هاشون، عجیب از چشمم افتادن.وقتی میخوایم بریم خونشون روز عذاب منه.
البته خونه خانواده خودمم نمیرم.کلا دوست دارم یا خونه باشم یا برم یه خرید خوب و آروم.
قبلا تنهائی دوست نداشتم برم بیرون.الآن تنهایی رو ترجیح میدم.
حوصله صدای بچه ها توی پارک رو ندارم.
حوصله تلفن طولانی و نصیحت ندارم.
چند روزی هم هست دلمنمیخواد کار کنم.دوست دارمبخوابم😞