عشق یک طرفه واقعا خودش یه عذابه دقیقا همینطوریه یه کارایی میکنه که ذوقت کور میشه هی منتظری بیاد حرف بزنین اما اینقدر عادی و خشک حرف میزنه حس اضافه بودن میکنی
اینکه هی خودتو بکشی براش اما اون نبینه خیلی حس بدیه
بعدشم که تصمیم میگیری ترکش کنی بازی فکرش از ذهنت بیرون نمیاد همش میگی چرا نشد چرا و همش امید داری که برگرده اما فقط اینا ذره ذره آبت میکنه ذره ذره نسبت به همه چی بی ذوق میشی
من خودم همینم...واقعا بی ذوق شدم الانم کسی میاد که میگه دوست دارمو اینا من دیگه باورم نمیشه اصلا هیچکس به چشمم نمیاد دلم نمیخواد با کسی در ارتباط باشم ولی هی به اون فکر میکنم یه شبایی میگم چرا فقط من حالم بد باشه و اون الان خوشحال باشه رابطش خوب پیش بره چرا فقط من باید عذاب بکشم اما دوباره روز که میشه هی بهش فکر میکنم هی چکش میکنم نمیدونم چیکار کنم بخدا