دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ست.
اولش عاشق همه ی چیزایی می شی که برات تازگی دارن. هر روز صبح، از اینکه میبینی این همه چیز بهت تعلق داره، حیرت میکنی.
بعد، کمکم دیوارها فرسوده میشن، چوب ها بعضی جاها پوسیده میشن و میفهمی عشقت به اون خونه به خاطر بی نقص بودنش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقصهاشه.
تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد میگیری. یاد میگیری وقتی هوا سرده، چطور کلید رو توی قفل بچرخونی که گیر نکنه، یا درِ کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.
اینا همون رازهای کوچیکی ان که یه خونه رو مالِ آدم میکنن♥️✨️