گرفتم، راستش اولش دلم گرفت ولی گفتم هرچی دیدم بگم.
یه زن هست که قدش راسته ولی دلش خمیده.
از بیرون فکر میکنن همه چی رو رواله، ولی شبها بالش خبر داره.
یه سایه دور و برش هست که قرار بوده سایهبون بشه، ولی شده ابر.
هر روز یه ذره ازش کم میشه، هر شب یه بغض تازه.
تو خونه صداش زیاد بالا نمیره، ولی تو سینهش غوغاست.
صبرش از حد گذشته، ولی این صبر آخرش نیست.
یه نسیمی میاد؛ اولش لرزه میندازه، بعد آروم میکنه.
یه حرف گفته میشه، یه راه باز میشه، یه تصمیم رنگ زندگی رو عوض میکنه.
فا..ل رو نبند به بدی؛ ببند به یه نفس راحت که تو راهه، ولی تا اون روز خودت رو فراموش نکن. سه تا صلوات بفرست، یا علی.