غزلs مدیر استارتر عضویت: 1405/01/09 تعداد پست: 308 عنوان یادش بخیر 1 بازدید | 0 پست بچه بودم خونه فامیل که میرفتم بچه فامیل عروسک زیاد داشت حموم کهنه داشتن اونجا میریخت میرفتم تو شکمم قایم میکردم کلی مامانممیدید شکمم باد کرده دعوام میکرد عروسکها رو خالی میکردآخرش یدونه شانسی به پیرهنم میچسبید میموند امروز | 21:33 1 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب