داشتیم شام میخوردیم ما روستا زندگی میکنیم زود شام میخوریم دوتادخترم یکی نه ساله یکی پنج ساله همیشه سرسفره دعوادارن هرچی من گفتم گوش نمیدن یباریکیشون قهرمیکنه یباراون یکی کلا بدغذام هستن میخواستن چیزی نخورن اذیت میکنن شوهرم عصبی شد گوشی خودشو محکم زد بشقاب دخترم شکست غذاش پخش شد توخونه