2777
2789
عنوان

بیش فعالی

| مشاهده متن کامل بحث + 385 بازدید | 39 پست
با یکی مشکل داری چرا مشکلات زندگیشو میاری وسط خدا لعنت کنه همچین ادمایی رو

ببین اینا همونان که مدام سربه مهرن اینا همونان که دم ازخدا دین میزنن ولی خدا نسازه براشون که حق میخورن دل میشکنن تهمت میزنن دروغ میگن هرگوهی میخورن بااون نمازو روزه های ریایشون فک میکنن پاک میشن

*:«اگر شکر کنید، اضافه میکنم...»

این وعده ی خداست

ببخشید که اینجوری میگم ولی مشکل اصلی خود شمایی

مثلا قراره آموزگار اون بچه باشی! بهش یاد بدی در شرایط سخت خودشو نبازه و به خدا توکل کنه.

اون بچه چی قراره از مادری مثل شما یاد بگیره؟

تا حالا شده بگی خدایا شکرت که درگیر بیمارستان نیستم؟!

که قد کشیدن بچمو با سلامت به چشم میبینم؟!

که بچمو دارم در حالی که خیلی ها ارزوی داشتنشو دارن؟!


بیش فعالی اصلا مشکل عجیبی نیست!

از مدل صحبت کردنت مطمئنم شما زودرنجی

وگرنه با کمی صبوری میتونی زندگی رو هم برای خودت هم برای بچه ات شیرین تر کنی.

جدای از اینکه متاسفانه میبینم امروزه خیلی خانواده ها به بچه های طبیعیشون انگ بیش فعالی میزنن! ولی اگر هم این باشه اصلا مسئاله ی عجیب و بدون راهکاری نیست.

این خشونت مشهود در کلام و رفتار شما قطعا روی اون بچه تاثیر داره!

روز به روز داری شرایطشو سخت تر میکنی


به نظرم اول خودت به درمان فکر کن

شما به شدت دچار خشم و افسردگی هستی که به راحتی میتونی برطرفش کنی.

مثلا اینکه بفهمی هرچی که داری نعمت خداییه که اینجوری داری بهش به احترامی میکنی...

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من خواهرم بچگیش این بود الان برا خودش خانومهاین رفتارایه بچگی و زیاد جدی نگیرید به سن بلوغ میرسن خود ...

مث بچه من بود همینقد حرف گوش نکن بود؟اینقد جیغ میزد بخدا دارم روانی میشم تنها دلیلی که خودمو نکشتم میترسم بیوفته زیر دست دیگران اذیتش کنن

هیچکی درکم نمیکنه هرجایی رفتم باگریه برگشتم باهرکی دوس شدم قطع رابطه کردم تنها موندم الان فقط ینفر باهاش دوستم میرم باشگاه که حالم خوب بشه داذه اونو هم ازم میگیره همسابمونه اونقد میگه برم خونشون مجبورم میکنه اخرش با اونم قطع رابطه کنم

مث بچه من بود همینقد حرف گوش نکن بود؟اینقد جیغ میزد بخدا دارم روانی میشم تنها دلیلی که خودمو نکشتم م ...



اره یچیزی بگمت اکثره بچه ها توی خونه همینن ولی پدر مادرشون تلقین نمیکنن من خودم چند مورد ازدواج فامیلی دیدم الآنم که بزرگ شدنن هنوز وحشین

تک فرزندی هم تاثیر داره تک فرزنده بچت؟

*:«اگر شکر کنید، اضافه میکنم...»این وعده ی خداستببخشید که اینجوری میگم ولی مشکل اصلی خود شماییمثلا ق ...

نمیدونم کدوم نعمت رو شکر کنم

بچه من ازوقتی دنیا اومد عذاب شروع شد زود دنیا اومد نارس بود اذیت میکرد بعد هم که بیش فعالیش

بجز اونم اختلال نافرمانی هم داره

من خیلی صبور بودم دیگه توان ندارم چه روزاهای که یسره کاردرمانی گفتاردرمانی رفتارورمانی نرفتم چه روزای که تاساعت ده شب مطب نبود تنهایی برگشتم خونه تموم سختیای این بچه رو دوش منه تنها

اگه سالم بود میتوتستم بزارمش خونه پدر ی مادری کسی

ببین مادر من بچه برا عروساس نگه میداره مال منو نه یعنی سلامت دخترش مهم نیست تامیرم خونشون جنگ ودعوا میکنن بابچم هروقت رفتم باگریه برگشتم چی روشکر کنم

اره یچیزی بگمت اکثره بچه ها توی خونه همینن ولی پدر مادرشون تلقین نمیکنن من خودم چند مورد ازدواج فامی ...

اره تنهاست

میدونی من نه ازخانواده خودم شانس اوردم نه شوهرم ینفر کمک حال ما نیست بغیر لین که کمک نکردن مدام موقع کارومریضی ازمن توقهع دارن حوری که قطع رابطه کردم

چندشب پیش توی عقد داداشم مهمون خانواده زنش بودیم مدام مادرم داداشم تذکر به بچم میدادن بهشون میگفتم تذکرندین الان جیغ میکشه اصلا گوش نمیکردن من مجبورشدم گفتم برادرزادم بیاباهاش گوشی بازی کنید دونفری تا کمترشیطونی کنه میدونی برادرم چی گفت گفت بچه من که نمیشه بخاطر بچت زجرکش بشه منم گفتم تو هم حق نداری به بچه من تذکر بدی

حالا بابچه من بازی نکرد کل تایمو با اون یکی بردارزادم گوشی بازی میکردن زجرکش نشد ازمهمونی برگشتیم شهرستان هم بودیم خسته کوفته اونقد حالمون بد شد زدیم جاده شب نموندیم خودم وشوهرم تو ماشین زار زدیم خدارو فحش دادیم

نمیدونم کدوم نعمت رو شکر کنم بچه من ازوقتی دنیا اومد عذاب شروع شد زود دنیا اومد نارس بود اذیت میکرد ...




درک میکنم

سخته

ولی راهت اشتباهه

این کارو نکن با خودت و بچت

باور کن قلب انسان به هیچی جز ذکر خدا آروم نمیشه

این قول خود خداست! اصلا مدل خلقتش اینجوریه که بنده اش به یاد او آرام بشه

امیدوارم باعث ناراحتیت نباشم

فقط میخوام کمکت کنم.

یه مدت روشت رو تغییر بده

به جای این همه ناشکری و توهین سعی کن از خدا آرامش بطلبی و بهش نزدیک تر بشی

یاد خدا عینیت داره

این روایت رو همیشه در ذهنت داشته باش:«تو رابطه ات رو با خدا درست کن، خدا رابطه ات رو با خلق درست میکنه!»

همه چیز هم که خلق خداست

این حالی که تو داری فقط باعث میشه روز به روز همه چیز برات سخت تر پیش بره.

همیشه بی شمار دلیل برای شکر کردن وجود داره

فقط باید کمی منصفانه تر نگاه کنی

سختی ها ی زندگیت رو به خودش بسپار

دستتو به سمتش دراز کن

نذار قلبت کدر بشه و روحت فرسوده.


از صمیم قلب امیدوارم نور رو پیدا کنی و به آرامش برسی


یادت باشه که اگر خودت به آرامش برسی، بچت هم آروم و شاد میشه.

حال تو مستقیماً روی اون تاثیر داره.


من سال ها پیش جنین سه ماهم رو ازدست دادم و هنوز که هنوزه بچه دار نشدم...

اون بچه پاره ی تنته!

میدونی چقدر میتونه قوت و قلبت باشه.

این روز ها میگذره

بزرگ میشه

بذار توی ذهنش یه مامان صبور و مهربون و قوی باشی💗🌸

درک میکنمسختهولی راهت اشتباههاین کارو نکن با خودت و بچتباور کن قلب انسان به هیچی جز ذکر خدا آروم نمی ...



میدونی اگه بدونم خوب میشه که اینجوری نمیشم

من همش مدام توذهنم این پلی میشه که درست نمیشه وقتایی میرم مطب بچه هایی که بزرگن میان مطب میگم دیدی نگاه اینام خوب نسدن امیدمو ازدست دادم

من خسته ام خیلی خسته ام ازطرفی کسی رو ندارم درکم کنه حتی مادرم درکم نمیکنه اونقد که هوای عروسا نوه های پسریشو داره من مهم نیستم براش ازاونورم خانواده شوهر حمایتگری نداشتم بچه من نمیدونه محبت پدربزرگ مادربزرگ عمه عمو دایی چیه جیگرم آتیش میگیره وقتایی نوه ها جمعن مدام با بچه من درگیرن بقیه رومحبت میکنن وقتی بچه من چیزی میریزه همه داد وهوار میکشن وقتایی مال اونا میریزن هیچ اتفاقی نمیافته

یروز خونه پدرم بودم بازبچم شروع کرد اونقد حالم بد شد دعواش کردم اونقد روانی شدم نتونستم رانندگی کنم با اون حال خراب پیاده برگشتم خونم مادر من زنگ نزد حالمو بپرسه؟شب زنگ زده میگه هیچ زنگ نزنی ببینی ما عستیم یا مردیم چت بود رفتی ترسیدی داشتم خونه تکونی میکردم ازترس کمکم ندی پاشدی رفتی همینقد من بدبختم

اره تنهاست میدونی من نه ازخانواده خودم شانس اوردم نه شوهرم ینفر کمک حال ما نیست بغیر لین که کمک نکرد ...

اصلا بهتره این بچه ی معصوم رو جایی نبری تو فامیل

خواهرم الان ۱۸سالشه اون روز دیدم گریه میکرد گفت یادم اومد تو بچگی چطور منو تحقیر میکردن از نوجونیش به بعد اجازه ندادم خونه یه کسی از فامیل بره دایی خاله هیچکی

بخاطرع همین الان حال بچت و میفهمم خداروشکر کن بازم منگولیسم یا معلول ذهنی نیس

درست میشه فقد صبر میخواد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108