با مامانم و خاله هام اومدیم مشهد چون من جوونم و حالا همراه بانکی دارم شدم کول کش و مادرخرج اینا کرایه تاکسی اینا باشه من میدم با گوشی خربد اب و دلستری و نون اینا باشه من میرم بازار میرن هر چی میخرن میندارن کول من میبرم براشون 3 تا طبقه بدون اسانسور هیچی هم برا خودم نخریدم
بخدا ی گهی خوردم اومدم دارن از دماغم در میارن
من صبح پیراشکی خریدم دم حرم برا همه حالا امشب فهمیدم خاله هام دور از چش من و مامانم رفتن بستنی خوردن
بعد لازم ب ذکره ک وضع مالی ما بدتر از اوناس من خیر سرم میخاستم 4 تا تیکه برا دانشگاه بخرم ن وقت کردم ن پول