امروز سرپرست خودمون نبود سرپرست اونیکی شعبه بود ک قراره فردا هم باشه.امروز خییییلی ازمون کار کشید من داشت اشکم درمیومد حتی ی رب آخرم ولمون نمیکرد منم گفتم آقای فلانی پدر مارو دراوردی امروز بعد یدفه اشکم درومد رفتم اونیکی سالن اومد دنبالم مثلا از دلم دراره منم گفتم انصافم خوب چیزیه دختر خودتونم بود همینجوری رفتار میکردید؟(چون هی بهمون میگه دخترم)اینو گفتم خیلی فشاری شد هی بهم یبار ن دوبار ن موقه بیرون رفتن گف خانوم کار براتون سخته دیگ نیاید گفتم معلومه ک نمیام.بعد یکی از آقایون اونجا زنگ زد بهم گف من بهتون گفتم اون یچیزی میگه پشیمون میشه الان زنگ زده ب من میگ اگ شماره اون خانوم و داری بزنگ بهش بگو من عصبی بودم منظورم این نبود ک نیاد و بگو فردا بیاد.ولی حس میکنم خودم و خورد میکنم اگ برم و اینم بگم حقوق اون کار خوبه