وواای شاید خونه ی شمارو ندیدم اما خونه ی خودمون رو دیدم
داداشم با قمه هر روز بابامو تهدید میکرد که میکشمت بهم پول بده ....
تا جای زنگ میردیم110
دادگاه از داداشم تعهد گرفت
داداشم هی قهر میکرد میرفت میومد دعوا
الان ده سال از این ماجراها میگذره
بابام نور چشمش اونه چون می ترسه ازش
سه سال قبل به من گفت نیا خونه داداشت و عروسم(سه روز بود عقد کرده بود) نمیخوام تو مزاحمشون باشی
هر وقت زنگ زدیم بیا
الان سه سال زنگ نزده بیا
تماس هم نگرفتن باهم
همه ارث و اموال هم دادن بهش
براش طلا فروشی زدن
من نه تو فامیلتون همسایه نگاه کن همیشه فرزند نخاله از همه بیشتر عزیزه