ختی تابلو بود دروغاشون
اما دست برنمیداشتن
من خ خوشکل بودم
همش تعریف خوشکلی دیگران جلوم میکردن ی جور میکردن من حس کنم زشتم
یاد شوهرمم داده بودن
بهم میگفت من کسر شانم میشه با تو راه برم حالا من سیب بودم اون عین شغال
بعد مثلا اون زن پسر عمه عمو و... ک تعریف خوشکلشونو جلو من میکرد از نزدیک میدیدم و خیلی زشت بودن
خلاصه ک حسادت و بدی و بذجنسی کاری ب معلمی و خانه داری نداره
ما عروسامون یکیش یی سواد
یکیش لیسانسه
یکی شهری
یکیش روستایی
اصلا ن اسم میاریم
ن حرف میزنیم
ن کاری داریم ن مقایسه نه تغریف تمجید نه تحقیر هیچی
همه رو عین هم رفتار میکنیم
هرکی ازارمون نکنه میگیم خوبه خوبه
انقدر قانع هستیم
ب کسی ک خوبی کنه میگن خوب ما خوبی هم ندیدیم
اراری نمیرسونیم ب هیچ کدوم خدا شاهده