پارت 89
خونسرد در اتاقو بست و دست برد دکمهای پیراهنشو باز میکرد
با اون چشای خمارش نگام میکرد
احساس ترس تو بدنم جا خوش کرده بود..
آب دهنمو قورت دادم و آروم گفتم: س.. سپهر! /حالش دست خودش نبود
پیراهنشو از تنش در آورد و پرت کرد اونور رفت جلوی آینه اتاق
آروم کتاب رو گذاشتم اونور و خواستم پاشم که داد زد : بتمرگ سر جات /
از ترس تکونی خوردم بچه ام شروع کرده بود لگد زدن حالم داشت بهم میخورد از اوضاع
با صدای لرزون گفتم : چیزی شده؟ من کاری کردم؟ / دست برد هرچی رو میز آیینه بود و ریخت پایین
وسایل با صدای بلندی افتادن و شکستن
دستمو گذاشتم جلوی دهنم و گریه میکردم