ذره ای چشمم به دست کسی نیست..
ولی دلمون یه جوری شکسته که نمیتونم وصفش کنم..
همسرم بچه آخری..
پدر ومادرش همه ۴تا پسر دیگه رو خونه دار کردن وعروسی گرفتن..حتی برای دوتا دخترشون از جهاز سنگ تموم گذاشتن
به همسر من که رسید نذاشتن عروسی بگیریم..و میگن خونه ای که ما داخلشیم واسه تودرحالی که توش زندگی میکنن اونم سندش روبه نامش نمیزنن...همه اونا اختلاف سنیشون باهمسرم ۲ و۴ و۶ و۸ سال..الان دارن سوای خونه هایی که پدرشون موقع عروسی بهشون داد ویلاهای شمالشون رو میسازن توزمین هایی که باز پدرشون داد..اونم نصف ساخت وساز که پیش رفت ما فهمیدیم.
اونوقت مادوتا الان ۵ساله مستاجریم..
پارسال تقریبا ۴۰۰میلیون برای خرید خونه کم داشتیم ونشد صاحب خونه بشیم..دقیقا همون بازه پدرشوهرم ماشینش روفروخت داد به اون پسرش که ویلای شمالش رو تکمیل کنه..
شاید عجیب باشه که آخه چه فرقی بین ما وبقیه است؟؟
دلیل این که من دختر غریبم وباقی عروسا دوست وفامیلشون...
..همسرم اونقدر سردشده که شاید ماهی یکبار یا دوبار درحد یک دقیقه با مادرش صحبت کنه..هرچندباهمه اینا من ذره ای موافق بی احترامی وقطع ارتباط نیستم..
باهمه برادرا وعروسا هم خوبیم..ومنی که غریبم رو تازه بیشتر ازهمه به دردشون خوردم..خیلی هم قربون صدقم میرن ولی به جهت تفسیم ارث اصلا عین خیالشون نیست ..