ظرف های آب چکون زیاد بود و گفت بیا بردار من خواب آلود بودم روز قبلش دوستم اومد و ساندویچ درست کردم خیلی خسته بودم. شب هم برای اون جدا درست کردم و اون وقتی اومد خوابید من بچه رو بردم پارک. ساعت نزدیک 9 و نیم اومدم. نمیدونم چرا به ظرف های آب چکون گیر داد. بحث کردیم. گفتم نمیتونم و دعوا شد. خونه رو ترک کردم اومدم خونه مادرم. تمام شب حالم بد بود. دیگه نمیتونم. چطوری خودمو نجات بدم؟