حس میکنم از زندگیم عقب موندم خیلی عقب پشت کنکورم و منتظر نتیجه ی کنکورم
میخوام معلم بشم ولی فامیلمون از من هم کمتر زحمت کشیده بود معلم شد ۱۸سالکی ازدواج کرد الآنم سر خونه زندگیشه بخدا حسادت نمیکنم ولی من دلم خیلی مهربونه تره خیلی نمیدونم چرا خدا اینجا امتحانم زیاد شد خدا منو تو منگنه نمیزاشت نجاتم میداد حالا یک لاتی هم هست خواهان من برم بیرون شهرستانم من فراری میده به زوری از این ور یک سالی میشه تنهایی نرفتم بیرون با دوستامم با ترس دلهره مامانمم استرس میگیره ای خدا