منوخواهرشوهرم قهربودیم آشتی کردیم درحددسلام نه حرفی نه رفت وامدیم درواقع هنوزقهریم.حالا دخترش شوهرکرده زنگ زده به شوهرمعقد دعوت کرده.مامانم میگه تابه خودت زنگ نزده نباید بری میگه چطوراون غرورشو نمیشکنه تو بشکنی
اونم عمرا زنگ بزنه.حالا شوهرم میگه بهانه میاری.
من که نمیرم اما بنظر شما حق با کیه .من میگم اگرآشتی بودیم اشکال نداشت ولی الان من ضایع میشم پارسال عیدهم به حرف شوهراحنق کردم رفتم خونش نیومد .نه مناسبتهای که اتفاق افتاده تبریک گفته نه تو مریضیا همدردبوده