مادرم بشدت سمی هست یعنی از صب میشینه فک میکنه با ی زنگ زدن همه رو میریزه بهم
حالا چ بچه هاش چ عمه و خاله و زندایی و....
یعنی انقدر ک هر کس رسید ازش شکایت کرد پیشمون و خجالت کشیدیم و مردیم
اما چند سالیه بشدت با بچه هاش هم کنتاک شده
هر چی پیرتر میشه متوقع تر میشه
خیلی طلبکار شده و حتی اگ یکیمون ی شب رفت شام خونش حتما تا نیاد نخوره آروم نمیشه
بعد ما اگ بریم خب تکی یا نهایتا یکی دوتامون میریم چون خانواده پرجمعیت هستیم نمیشه همه با هم
ولی وقتی میخواد بیاد زنگ میزنه همه رو از طرف خودش دعوت میکته
منکه مدتیه دیگه شام ناهار نمیرم انگار حس میکنیم فک میکنه اگ بریم تیغش میزنیم
قبلا اینطوری نبود ب این شدت نبود البته
کاش البته همه چیز فقط بحث خوردن و مالی بود خودمون رو قانع میکردیم ک خب چون خیلی گرونیه نمیتونه البته ک از نظر درامد فول و خونه بزرگ ماشین و کلییییی طلا کلیییی وسیله خونه داره ک بگم ضعیفه نیس
و هر چند وقت ی بار وام میگیره طلا میگیره بشدتم اهل مسافرته مدام زنانه کربلا مکه مشهد
بابام بیچاره حریفش نمیشه و واقعا تو زندگی باهاش دیگه رد داده
اما ما هم نمیکشیم خیلی از شوهرامون سرکوفت میشنویم یعنی حتی شوهر من رفته مکانیکی محله مادرم دل مکانیکی انقدر پر بوده ازش کلی درد و دل کرده
واقعا باید چیکار کرد
ن قهر کردن فایده داره مدتی کل بچه ها باهاش قهر کردیم،مدتی رابطه رو کم کردیم،مدتی ب حرفاش کم توجهی کردیم و جواب نگرفتیم
کافیه با یکیمون بحثش بشه زنگ میزنه ب خانواده شوهر بد ما دختراش رو میگه مادرشوهر خواهرم گفته بود من ندیدم مادری زنگ بزنه ب مادرشوهر ک شکایت دخترش بکنه
واقعا سرافکندمون کرده
دکتر اعصابم بردیم فایده نداشته