سرپرستی و حراست و بقیه میرن به اتاق سر بزنن اما به محض ورودشون لامپهای طبقه دچار اتصالی میشه و میسوزه و درها به هم میخوردن. میترسن و برمیگردن. کار به پلیس و آگاهی میکشه. پرونده کسایی که توی اون طبقه فوت شدن رو در میارن و میبینن تعداد خیلی بیشتر بوده اما نحوه مرگشون یکی نبوده. یعنی خیلیاشون همون موقع که ساکن خوابگاه بودن جاهای دیگه ولی طی حوادث عجیب، مثل غرق شدن توی استخر و... مردن.
داستان بالا میگیره و دانشجوها با خبر میشن و سر و صدا میکنن و در اون ساختمون سالها بسته میشه تا بعدها که طبقات پایین رو باز کرده بودن خیلیا میگن ریحان توهم زده اما نکته اینه که دوستاش که اون شب مهمونش بودن هم حداقل یک بار اون دختر رو دیدن و باهاش حرف زدن.
بعد از این داستان خیلیا ادعا میکنن که بارها شبحی رو روی پشت بوم اون ساختمون دیدن. در حالی که راهی به پشت بوم نداشت و فقط یه پله اضطراری بود که هرکسی جرات نمیکرد ازش بالا بره. عاقبت ریحان 🍁🍁🍁🍁🍁🍁(((((میگفتن بعد از این اتفاقات دچار بحران عصبی شده و نمیتونسته تمرکز کنه. درسش رو ول کرده و برگشته شهرشون. خبر دیگه ای ازش نبود. من دهه نود اونجا بودم یعنی تقریبا 20 سال از این ماجراها میگذشت ولی در همچنان بسته بود. هر چند چراغای اون طبقه گاهی روشن میشد با اینکه خالی از سکنه بود و برق نداشت.