2777
2789

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

ولی من به یه سمیرا دست دراز تو خونه نیاز دارم نخواد هی برم اینور اونور وسیله بیارم

یک گونه جانوری عجیب تو سایت هستن وقتی تو بحث کم میارن شروع میکنن توهین کردن به رشته ام نمیتونم تشخیص بدم چه نوعین دارم به مدرک دامپزشکیم شک میکنم کم کم 😂😔

این ماجرا همون طور که گفتم توی خوابگاه دانشگاه نقل میشد...


خوابگاه ما یه مجموعه بزرگ شامل ده تا ساختمون بود که وسط یه باغ خیلی قدیمی قرار داشتن و یکی از قدیمیترین خوابگاهای ایرانه. هر ساختمونی 5 طبقه داشت و طبقات بالا معمولا خالی میموند اما بعضی ترمها تک و توکی از اتاقهای همون طبقات هم پر میشد. ولی یادمه چهار سالی که من اونجا درس میخوندم انتهای پله های ورودی طبقه پنجم از ساختمون هفتم یه در بزرگ آهنی گذاشته بودن و روش رو چند تا قفل قدیمی زده بودن.


جلوی اون در و روی پله ها هم چندین و چند تا کمد گذاشته بودن. طوری که به سختی میشد از لا به لاشون در رو دید.هیچکس دقیق نمیدونست همه این داستانا از کجا شروع شده... ولی در مورد ماجرای بسته شدن در، میگفتن سالها پیش، اواخر دهه هفتاد، یه دختر به اسم ریحان و هم اتاقیش ساکن این طبقه بودنریحان 21 سالش بوده که دانشگاه قبول میشه و از یکی از شهرستانهای خیلی دور میاد. دختر ساکت و خجالتی بوده و زیاد با کسی گرم نمیگرفته. میره خوابگاه و بهش اتاق شماره 17 که طبقه اول بوده میدن اما به خاطر یه اشتباه 17 رو 67 میبینه و راهی طبقه پنجم میشه. اون موقع دانشجوی شهرستانی دختر خیلی کم و به طبع خوابگاه خیلی خلوت بوده و کسی توی اون طبقه و حتی طبقه پایینش زندگی نمیکرده

روز بعد هم اتاقیش هم میاد. یه دختر زیبا و قد بلند که خودش رو سمیرا معرفی میکنه و میگه دانشجوی سال بالاییه. ریحان خوشحال میشه که توی ساختمون خالی تنها نیست و کمی با هم اتاقیش گرم میگیره.




سمیرا هر روز صبح زود قبل از بیدار شدن ریحان، میره دانشگاه و شبا دیر وقت برمیگرده. به ندرت حرف میزنه و وقتی صحبت میکنه انگار کلا از دنیا و اتفاقاتش بی خبره. مثلا وقتی ریحان در مورد رشته کامپیوتر میگه اون اصلا نمیدونه چیه. یا هیچ وقت از غذاهایی که بهش تعارف میکنه نمیخوره.یه شب ریحان با روشن و خاموش شدن لامپ اتاق از خواب بیدار میشه و توی نور کمی که از پنجره میتابه میبینه چندین نفر توی اتاق هستن اما سر و ته وایسادن. یعنی سرشون روی زمین و پاهاشون بالاست و با صدای نامفهومی با هم حرف میزنن. توی خواب و بیداریه و خیال میکنه داره خواب میبینه و چشماش رو میبنده. این ماجرا رو برای سمیرا تعریف میکنه و اون فقط بهش زل میزنه و گوش میده و در نهایت میگه خواب دیدی ولی اگه باز کابوس دیدی حتما منو صدا بزن.چند روز بعد نزدیک امتحاناته و ریحان همکلاسیهاش رو میبره توی اتاق که با هم درس بخونن.




اون شب سمیرا زودتر برمیگرده و داد و بیداد راه میندازه و میگه نباید هیچ کس رو اینجا راه بدی. خودتم به زور جا گرفتی. دوستای ریحان میرن و یکیشون که سال آخره بهش میگه حس خوبی به این هم اتاقی نداره و تا حالا نه توی دانشگاه و نه خوابگاه دیدتش و اصرار میکنه ریحان رو ببره ولی نمیره. چون دلخوره تصمیم میگیره زودتر بره توی تخت و خودشو به خواب بزنه تا حرفی پیش نیاد اما از زیر پتو هم اتاقیش رو نگاه میکنه.

یهو میبینه سمیرا دستشو از روی تخت دراز میکنه و اونقدر کش میاد که به لامپ میرسه و خاموشش میکنه. بعد همینجوری که نشسته گردنش رو میکشه و سرش میفته روی بالش و توی همون حالت میمونه. ریحان وحشت میکنه و تا صبح خوابش نمیبره ولی میترسه از زیر پتو بیاد بیرون.




سپیده صبح که میزنه میبینه سمیرا غیبش زد. سریع بلند میشه و خودشو میرسونه به سرپرستی خوابگاه و میگه دیشب همچین چیزی دیدم و فکر میکنم دچار توهم شدم و نیاز به پزشک دارم اما میترسم... سرپرستی میگه تو اون طبقه اصلا کسی ساکن نیست. پرونده ها رو در میارن و نگاه مریحان دوستاشو صدا میزنه. یکی از سرپرستها پرونده های قدیمی رو در میاره و میبینن خانم سمیرا صبور خیلی سال پیش، اوایل دهه پنجاه، ساکن اون اتاق بوده و بر اثر خفگی توی خواب فوت شده.




بعد از اون سه نفر دیگه به همین ترتیب توی همون طبقه مردن ولی چون فاصله زمانی زیادی با هم داشته کسی متوجه ارتباطی بینشون نشده

1405/07/02

سرپرستی و حراست و بقیه میرن به اتاق سر بزنن اما به محض ورودشون لامپهای طبقه دچار اتصالی میشه و میسوزه و درها به هم میخوردن. میترسن و برمیگردن. کار به پلیس و آگاهی میکشه. پرونده کسایی که توی اون طبقه فوت شدن رو در میارن و میبینن تعداد خیلی بیشتر بوده اما نحوه مرگشون یکی نبوده. یعنی خیلیاشون همون موقع که ساکن خوابگاه بودن جاهای دیگه ولی طی حوادث عجیب، مثل غرق شدن توی استخر و... مردن.


داستان بالا میگیره و دانشجوها با خبر میشن و سر و صدا میکنن و در اون ساختمون سالها بسته میشه تا بعدها که طبقات پایین رو باز کرده بودن خیلیا میگن ریحان توهم زده اما نکته اینه که دوستاش که اون شب مهمونش بودن هم حداقل یک بار اون دختر رو دیدن و باهاش حرف زدن.




بعد از این داستان خیلیا ادعا میکنن که بارها شبحی رو روی پشت بوم اون ساختمون دیدن. در حالی که راهی به پشت بوم نداشت و فقط یه پله اضطراری بود که هرکسی جرات نمیکرد ازش بالا بره. عاقبت ریحان 🍁🍁🍁🍁🍁🍁(((((میگفتن بعد از این اتفاقات دچار بحران عصبی شده و نمیتونسته تمرکز کنه. درسش رو ول کرده و برگشته شهرشون. خبر دیگه ای ازش نبود. من دهه نود اونجا بودم یعنی تقریبا 20 سال از این ماجراها میگذشت ولی در همچنان بسته بود. هر چند چراغای اون طبقه گاهی روشن میشد با اینکه خالی از سکنه بود و برق نداشت.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

در مورد اکسمه

jahed | -16 ثانیه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز