یک مهر بود شروع سال تحصیلی
قول داده بودم خودم ببرمش مدرسه همه وسایل هاش رو از چند روز قبل آماده کرده بودم از چسپ زدن کتاب هاش تا میوه خورد کردن برای زنگ تفریحش
انگار تمام اشک های چشمام جمع شده بودن که تو اون روز من صاحب اون همه اشک بشم وقتی میدم با ذوق تمام صورتش می خنده تمام دنیا مال من شد
وقتی کنارم دوستاشو نشونم میداد یا دنبال بازیگوشی بود حس آرامش رو از بودنش گرفتم
چطور بود نوشتنم(بر اساس اتفاقات امروز )