عصری با همسرم و بچه ها رفتیم شلوار بخریم برا من،همسرم و بچه ها موندن تو ماشین....
من رفتم مغازه ای که اکثرا شلوارامو از اونجا میخرم فروشنده هم یه خانمه...یعنی قبلا چن باری ازش خرید داشتم
شلوارو خریدم سوار ماشین شدم یه دفعه دیدم یه صدای زنگ جدید میاد...شوهرم گفت زنگ گوشیتو عوض کردی؟گفتم نمیدونم والا شاید پسرم عوض کرده ....
خلاصه دیدم عههه گوشی ناشناس تو کیفم چیکار میکنه همون لحظه جواب دادم گفتم فکر کنم الان با هم کلاس بودیم گوشیتونو اشتباه برداشتم و...(چون قبلش کلاس بودم و...)نگو گوشی برا فروشنده س؛به خداوندی خدا قسم اصلا متوجه نشدم گوشی اونو همراه با گوشی خودم گذاشتم تو کیف
گفتم الان میام مغازه توضیح میدم بهتون
خلاصه سریع برگشتم مغازه ،حالا خانمه زیاد بد باهام حرف نزد اما بهم گفت گوشی شما با گوشی من فرق داره چطور متوجه نشدین !!
به جون بچه هام ،چون داشتیم حرف میزدیم من اصلا متوجه نشدم چی برداشتم ....
خییییلی ناراحتم از اینکه ته دلش حس کرد من عمدا این کارو کردم
فقط خدا و همسرم میدونن من اهل دزدی و این حرفا نیستم خدا از اینجور اتفاقا نصیب هیچکس نکنه...
حالا میگم فردا واسش یه شاخه گل ببرم
از طرفی میگم ول کن بابا..