پدرم به شدت خانواده پرسته و همین اسباب بی احترامی و بی محلی خانوادش به مارو فراهم کردم
تو روز های تولد هامون اگه اونها نباشن برامون جشنی نمیگیره و اون روز رو کوفتمون میکنه
امروز تولد مامانم بود
رفتم براش کادو بگیرم پولم نرسید نتونستم چیزی بخرم برگشتم
بابام هم مثل همیشه عنق بازی در آورد
قرار بود کلا به ما واسه تولد مامانم یه بستنی قیفی بخره همون هم مامانم بهش گفت به کسی نگو بابام با این حال از قصد رفته به عموم گفته اون هم گفته ما هم میایم مامانم ناراحت شد میگه مگه اونها به من یه تبریک میگم که تو به اونها گفتی بابام هم گفت بدون اونها نمیبرمتون
بهش گفت تولد یه الاغه دیگه امروز یه الاغ دیگه به دنیا اضافه شده
دلم خیلی شکست انگار مارو نمیخواد تنها جایی مارو نمیبره و...