امشبى را شه دين در حرمش مهمان است
مكن ای صبح طلوع، مكن ای صبح طلوع
عصر فردا بدنش زير سم اسبان است
مكن ای صبح طلوع، مكن ای صبح طلوع
امشب همه در حال خضوعند و خشوع
تازه غمشان میشود از صبح، شروع
هر کس به دعایی شده مشغول، ولی
زینب شده ذکرش "مکن ای صبح طلوع"
(دلیل خاصی نداره. فقط امشب دلم کربلاست و این تنها چیزیه که من رو وصل میکنه به کربلا)