اول از همه بگم تو شهر غریبم. تو یه ساختمون با خانواده شوهرم زندگی میکنم.یه دختر دارم ولی خیلی احساس تنهایی میکنه.خونواده شوهرم به شدت دخالت میکنن. شوهرم پشت اوناس. سنم بالاس و شوعرم توقع داره حتما یکی دوتا دیگه شده بعد چند سال ولی حتما بیارم. میترسم بخاطر بچه خونوادش وقتی سنم گذشت تحریکش کنن زن بگیره.توحاملگی قبلیم هم شوهرم هم اونا خیلی اذیتم کردند.واس من اصلا مهم نیس ولی اونا پسر دوستن.میترسم دختر شه زندگیمو جهنم کنن منم از چشم شوهرم بندازن. وگرنه من عاشق دخترم.واسم فرقی نداره. خودمم خیلی دوسدارم بچه دوم بیارم اما از بعدش میترسم.خونه نداریم ماشینم نداریم.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دوستان کسی نیس؟ میشه خواهرانه راهنماییم کنین.. خیلی درمانده شدم..
تجربه خودمو میگم.من برای تنهایی دخترم چون مشکل ناباروری داشتم دومی با فاصله سه سال اوردم خیلی اذیت بودیم و شدیم بحای دوست هم مدام تو خونه دعواس و با هم درگیرن.روانیمون کردن.چند سالتونه؟من دومی چون سنم داشت بالا میرفت با فاصله کم اوردم دهن خودم سرویس شد.کفتم ذیگع باردار نمیشم تو سی و نه سالگی سومی ب طرز معجزه واری باردار شدم.و واقعا تو چهل سالگی از نظر روحی و جسمی بشدت خسته شدم